تبليغاتX
صفا
اومدی تو سرنوشتم  بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد از منو دلم گذشتی

 رفتی با قایق عشقت سویه روشنیه فردا 

منو دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا..

 

لحظه هایه بی تو بودن میگذره اما به سختی...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/07ساعت 12:11  توسط صفا  | 

 

می توان به ریش دریا چه خندید

وقتی عاشقانه ها را در جویبار می ریزند

و چه تفره ای می توان رفت

وقتی عاشقان کنار جوب

خیره نمی توانند شد

بر انعکاس ماه درشب!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/21ساعت 11:20  توسط صفا  | 

... و مرا زخمیست.. 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/02/08ساعت 21:59  توسط صفا  | 

  

 

کسی منتظر توست 

کسی دلتنگ توست

رفته ای وجای خالیت

همیشه روبروی تنهایی من است..

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/15ساعت 10:10  توسط صفا  | 

مرا ویرانه ای سرد است

پر از تنهایی وتاریکی و بیداد   

به دادم رس

مرا آزاد کن 

ویرانه ام آباد کن

گرما بده این زمهریرم را..

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/18ساعت 13:26  توسط صفا  | 

          برای آنکه باید باشد و نیست ... 

 

 

 

           **                       **

 

  انکه در حوصله اش حداقل راه فرار است، منم  

  که به صیاد دل اینگونه شکار است،منم

  من واین خرمی دل هیهات! 

  دل نفرین شده بر تلخی ایام دچار است، منم 

  هر کس از ناز و تنعم به کسی می نازد

  آنکه بر بخت بد خویش هوار است،منم

  دل پیاده پی پرواز قناریها بود

  به خیالش بر توسن طیار سوار است ،منم۰۰۰۰ 

                         *************

  این حقیقت است ....

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/10/19ساعت 11:58  توسط صفا  | 

 

 

غروب

 همیشه واسه من 

نشونی از تو بوده........ 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/18ساعت 13:18  توسط صفا  | 

همه چیز افتاد 

   از قلب پاییزی 

        حتی برگ آخر....

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/18ساعت 13:10  توسط صفا  | 

هر روز که از خواب پا میشیم 

نقاب به چهره می زنیم....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/22ساعت 12:47  توسط صفا  | 

وای بر من

گر تو آن گم کرده ام باشی..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/18ساعت 17:22  توسط صفا  | 

&# (271)0;